باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 5 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

هرگز فراموشم نکن

بچه که بودم تو یه خونه ای زندگی می کردیم که جلوش یه باغ بزرگ داشت و من ساعتها توی این باغ با خودم و چیزهایی که توش بود مثل گل و درخت بازی می کردم یادش بخیر چقدر باهاشون حرف میزدم یادم نمیاد چی میگفتم ولی یادمه خیلی دوستش داشتم هنوز عاشق اون خونه م که نزدیکای خونه ی پدر بزرگ پدریت هم هست ته باغ از این گلها که عکشو گذاشتم هم داشت گلهای خودرویی بنام هرگز فراموشم نکن خیلی ریزن ولی رنگشون فوق العاده است رنگیه که تو طبیعت و گل به ندرت دیده میشه جالب اینکه گلبرگهای این گل بهم متصل یعنی اگه بخوای جداشون کنی همه شون باهم کنده میشن . همه این حرفها رو برای مقدمه این زدم که بگم همونطوری که برای الان یعنی آخر سال(١٤/١٢/٢٠١٢ ) پیشبینی شده میگن یه...
24 آذر 1391

به نام حس مادری

یه کتابی دارم به نام پرسشهای کودکانه خلاصه اینکه توش عکس مراحل رشد جنین هست من برای باران توضیح دادم که شما اینطوری تو شکمم رشد کردی و دیدم گاهی با گذاشتن پارچه زیر لباسش او هم تمرین بارداری میکنه(البته یواشکی و با خجالت) یا گاهی به عروسکاش شیر میده , خیلی کمرنگ یادمه که خودمم از این بازیها میکردم میگن دخترها از کودکی به عروسکاشون حس مادری دارن یا بهتر بگم با بازی با عروسکاشون برا مادر شدن آماده میشن . بله ما از همون کودکی مادر پدر و مادر برادر و بعد از ازدواج مادر شوهر و کودکانمونیم و گاهی این حس انقدر زیاد میشه که مادر تمام مردم سر زمینمون میشیم خدایا نعمت مادر شدن رو بهمه اونهایی که آرزوشو دارن عطا کن و مهمتر از...
22 آذر 1391

برداشتهای اشتباه بارانی

دیشب با هم رفتم حموم دیدم تو حموم همش با شامپوت بازی میکردی درشو باز میکردی میگفتی اسپری بخورم حواسم بود به دهنت نزدیک میکردی و ادای خوردنشو در می آوردی ازت سئوال کردم براچی شامپوتو الکی میخوری گفتی شامپو نیست اسپری گفتم اگه اسپری هم باشه خوردنی نیست جواب دادی چرا خودم دیدم تو مهد کودک یه بچهه اسپری میخورد تازه من فهمیدم قضیه از کجا آب میخوره و کلی برات توضیح دادم که اون چی بود و چرا بچهه میخورد
21 آذر 1391

خانم برومند عنایتی فرمائید

امروز رفتیم سری کامل خونه مادربزرگه رو برات خریدم قبلا هم قصه های تا به تا ( زی زی گولو ) رو خریده بودم فیلم مدرسه موشها رو هم داری فکر که میکنم می بینم اگه این خانم مرضیه برومند و آقای طهماسب نبودن ایران هیچ سریال یا فیلم عروسکی درست حسابی نداشت (گرچه میدونم سازنده عروسک کسان دیگری هستن) کما اینکه الان این اتفاق افتاده و دیگه هیچ عروسکی ساخته نمیشه که کمی دوست داشتنی باشه اون از سینما و سینمای کودک و عروسک نمیدونم چرا تمام چیزهای با ارزش رو فقط باید از آرشیو جستجو کرد هیچ چیز نویی وجود نداره . یه مجموعه هست مزرعه گل گندم صبحها پخش میشه یه عروسک فیل با یه اسم مسخره داره که اصلا دوست داشتنی نیست اینا عروسکهای زمان شماست دخترم امیدوارم یکی دس...
21 آذر 1391

جریان اشک های بی اختیار و بی جواب

یادمه چند سال پیش خونه یکی از بستگان دور هم نشسته بودیم و سریال یوسف پیامبر نگاه می کردیم (اون قسمت بود که حضرت یوسف روی سر زلیخا چیزی انداخت که فکر کنم عبای خودشون بود و زلیخا جوان شد) تحت تاثیر مفهوم سریال سکوت شده بود و همه در چشمانشون اشک جمع شده بود و خانمها گاهی اشکشون جاری میشد که بچه ی یکی از مهمونها گیر داد به مادرش که چرا گریه میکنی و خودشم شروع کرد به گریه کردن مادر بیچاره هم مونده بود چه جوابی بده هم بچه ش قانع بشه هم بذاره بقیه سریالشونو ببینن و حالا من که این شبها از شبکه آی فیلم سریال مختارنامه رو برای اولین بار از این شبکه می بینیم ( چون ما کلا از همه سریال ها عقب می افتیم تکرارشو در آی فیلم می بینیم...
4 آذر 1391

باران و آنای مهربونش و آسیاب شاه نعمت اله ولی در تفت

دیروز رفتیم تفت از آسیاب آبی که شاه نعمت اله ولی ٥٠٠ سال پیش خودش ساخته بود دیدن کردیم البته چه دیدنی درش بسته بود از سوراخ بالای در از توش عکس گرفتم حدود ٥٠٠ سال دقیقا نمیدونم قدمت داره درش که بسته است هیچ جز آثار ملی که به حساب نمیاد هیچ یه تابلو هم نداره که بفهمیم این جا اصلا چی هست چه برسه به اینکه نوشته باشه کی ساخته جای شکرش باقی ست که خرابش نکردن  نکته : به سوراخ بالای در توجه کنید عکس داخل آسیاب در ادامه مطلب   ...
4 آذر 1391

دختر خاطره باز من

این دختر من مثل مامانش عاشق نوستالژی و خاطره بازیه تو این سه سال زندگیش چند باری با لباساش تجدید خاطره کرده پی نوشت ١ : اونموقع ها هنوز کشف نشده بود لکه قطره آهن با آبلیمو پاک میشه و این لکه ها یادگار اون دوران پی نوشت ٢ : مثل اینکه رشد طولیت خوب بوده عیبی نداره وقت واسه رشد عرضی زیاده مامانی  ...
30 آبان 1391